محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
8
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
از بهر آن كه او پيوسته در صحبت و خدمت پيغامبر عليه السّلام بودى و هر گه كه وحى آمدى اگر بشب بودى و اگر بروز بودى او بنوشتى ، و ياران ديگر پيوسته با او نبودندى . و چون پيغامبر عليه السّلم ازين جهان بيرون شد ، بروزگار ابو بكر و عمر رضى اللَّه عنهما خلق يك ديگر را كافر همى خواندند از بهر اين قرآن ، و هر يك مر ديگر را همى گفتند كه اين كه بدست تو است نه قرآن است . پس چون عثمان رضى اللَّه عنه بخليفتى بنشست ، خواست كه اين قرآن را جمع كند تا اين اختلاف از ميان خلق برخيزد . پس مصحف ابىّ بن كعب را بياوردند و هيچ مصحف نيافتند درستتر از آن ، و امير المؤمنين عثمان از آن نسختى برداشت ، و منادى را بانگ كردن فرمود كه هران كسى كه از قرآن چيزى داريد بياوريد . و همى آوردند . هر آنچه درست مىگشت عثمان آن را نسخت مىكرد و نيز منادى مىفرمود كردن . پس يكى اعرابيى بيامد ، و گفت كه با من دو سورت است كه از پيغامبر شنيدم عليه السّلم . عثمان گفت بياور . اعرابى برفت و بياورد ، و اين بود : اللّهم انّا نستعينك و نستغفرك ، تا اين جا كه ، و لا نكفّرك « 1 » . و ديگر سورت اين بود كه : اللهم اياك نعبد و لك نصلّى و نسجد ، تا آنجا كه ، ان عذابك بالكفار ملحق . پس عثمان گفت كه يا اعرابى هيچ حجّت دارى كه اين قرآن است ؟ گفت هيچ حجّت ندارم . عثمان گفت كه من بىحجّتى اين را اندر ميان قرآن نتوانم آوردن كه درست است يا نه ، و پس آن را بسوخت « 2 » .
--> ( 1 ) يكى اين بود : اللهم انا نستعينك و نستغفرك و نؤمن بك ، تا اينجا كه گفت نخلع و نترك من يفجرك . ( پا ) ( 2 ) نتوانم آوردن و لكن اين دعاى نيكوست به نماز و ترا اندر نگاه دارى تا ضايع نشود و ديگر سورتها كه آورده بودند كه درست نشده بود و حجتى بپاى برنخاست همه را بسوخت ( پا )